صبح ساعت ۶ زنگ ساعت به صدا در آمد که وقت بلند شدن شده و باید یک روز لعنتی دیگه رو توی یک محل کار لعنتی شروع کنم .لباسهام رو تنم کردم و خواستم برم شرکت که هیچ ماشینی گیرم نیومد و مجبور شدم برای اینکه به گیرهای نگهبانی برنخورم با آژانس برم که آژنس هم گیرم نیومد و مجبور شدم برم کنار خیابون تا ماشین بگیرم .
خلاصه با هربدبختی که شده یک ماشین گرفتم (البته با۲ برابر قیمت چون فهمید من عجله دارم!) و رسیدم محل کارم و...
خاطره یک روز خوب:
صبح ساعت ۶ صبح از خواب بیدار شدم و ساعت رو یک نگاهی کردم و خدا روشکر کردم که می تونم یک روز دیگه رو که یک معجزه دیگه خدا هست رو شروع کنم .
برای اینکه به موقع در محل کارم حاضر بشوم سریع لباسهام رو عوض کردم و رفتم و به موقع یک روز دیگه رو شروع کردم در شرکتی با همه بدی ها و خوبی هاش و. . .
به نظر شما کدومش بهتر بود؟ هر ووقت احساس افسرده کردید بدانید که کلماتی که در خاطره اول آمده است را بکار می برید و هرگاه احساس خوبی پیدا کردید بدانید کلمات خاطره دوم را بکار برده اید .
پس چرا احساستان را عوض نمی کنید؟

شاید دوست دارید که افسرده باشید ، شاید اگر افسرده باشید دیگران به شما انتیاز می دهند و به شما توجه بیشتری می کنند؟
ولی بدانید تنها بازنده این کار شما هستید
چرا وقتی که صبح از خواب بیدار می شوید در همه جا روی زیبای یار را نمی بینید؟
اوست نشسته در نظر
من به كجا نظر كنم
اوست گرفته شهر دل
من به كجا سفر برم
پس از همین فردا صبح که بلند میشید فقط به احساسات خوب توجه کنید و در همه جا صورت اون رو که همیشه هوامون رو داره ببینبد .
به یک همکار وبلاگ نویس مثبت اندیش نیازمندیم
اين گروه که راه ميانبر را یزای رسيدن به شهرت و موفقيت، روی شبکه جهانی پيدا کرده است، Lodger نام دارد.
از زمانی که کليپی به نام «پلکان درگاهی» يا Doorsteps را از اينترنت دانلود کردم چيزی نزديک به دو سال و نيم میگذرد. انيميشن و موزيکی جذاب با ترانهای عميق که باعث شد به دنبال گروه سازندهاش اينترنت را زير و رو کنم و سیدی آلبومش را با کمک يکی از دوستان کانادايیام به دست آورم.
گروه راک «لاجر» در سال ۲۰۰۲ ميلادی توسط «تيمو مريلا» (Teemu Merilä) بنيانگذاری شد. لاجرها خارج از فنلاند گروه ناشناختهای محسوب میشدند اما توانستند با ويدئوموزيکهای فلاش خود در اينترنت مکتب جديدی را پايهگذاری کنند و مشهور شوند.
اندکی پس از آن شايعات زيادی پيرامون اين گروه شکل گرفت که مشهورترينش علاقه آنها برای ترويج علنی سيگار و دشمنی و مخالفت شديد گروه با بسيج عمومی ضدسيگار بود.
اما اهميت اين گروه فراتر از اين جنجالهای حاشيه ای است.
«لاجر»های هلسينکی گروهی هستند که موسيقی خوب میسازند و ويدئوهايشان تا کنون برنده جوايز بسياری شده است.

نقطه شروع
در نيمه پايانی سال ۲۰۰۲ خواننده و آهنگسازی به نام تيمو مريلا، نام لاجر به معنای «مستاجر» يا «ساکن مسافرخانه» را برای گروهی برگزيد که جری ريکونن نوازنده کیبرد، هانس هايها نوازنده باس و ترانهسرا، آنتی لاری نوازنده درام و ريچارد آندرسن گيتاريست انگليسیالاصل اعضای ديگر آن بودند.
گروه در طول تابستان ۲۰۰۳ نسخه ابتدايی آهنگ Hi-Fi High Lights Down Low را با سرمايه خود ارائه کرد.
اندک زمانی بعد «هايها» يک ويدئو موزيک را با فرمت فلاش برای آهنگ «پلکان درگاهی» منتشر کرد که شخصيت اصلی اش مردی بیعرضه بود که کاراکتری يک چشم داشت. اين انيميشن همان سال توانست برنده جايزه بهترين فلاش در «جشنواره انيميشن بردفرود انگلستان» و «جشنواره ويدئوموزيک اولو» شود و پس از آن يکی از برجستهترين فيلمهايی بود که با جشنواره فيلمهای ديجتالی Resfest ۲۰۰۴ به بيش از ۳۵ شهر در سراسر دنيا سفر کرد.
گروه «فيلمهای تکچشمی» يا One-Eyed Films در واقع از همين نقطه بود که متوجه محبوبيت کليپهايش شد و علامت دزدان دريايی را با اسکلت مرد تکچشم به عنوان لوگوی خود برگزيد.
در سال ۲۰۰۴ آندرسن به بريتانيا برگشت و گيتاريست ديگری به نام پانو ريکونن جايگزين او شد. سپس اعضای گروه آلبوم Hi-Fi High را برای عرضه در فنلاند آماده کردند که يکی از پرفروشترين آلبومهای سال ۲۰۰۴ فنلاند شد.

«هايها» دومين محصول از سری «فيلمهای تکچشمی» را با نام «من عاشق مرگ هستم» بر اساس آهنگی به همين نام ساخت که يکی از محبوبترين آهنگهای آلبوم «پلکان درگاهی» بود.
اين انيميشن هم توانست موفقيت نمونه قبلی خود را تکرار کرده و در جشنوارههای مختلف تحسين شود به طوری که تنها در يک دوره سه ماهه دو ميليون بازديدکننده يکتا از سراسر دنيا آن را در سايت رسمی گروه مشاهده کردند.
در سال ۲۰۰۵ لاجر دو محصول ديگر از «فيلمهای تکچشمی» را به شکل آگهی در اينترنت منتشر کرد: «خدا دنيای غرب را نپذيرفته است» و «ماشين آبنبات ۲۴ ساعته».
در سپتامبر همان سال نسخه تازهای از Hi-Fi High Lights Down Low برای فروش عرضه شد که تفاوتهايی با نسخه سال ۲۰۰۴ داشت و شامل بخشهايی از ماشين آبنبات ۲۴ ساعته هم میشد. همزمان با اين کار ،لاجر در حال پيشنويس آلبوم دوم خود به نام «چقدر مبتذل» يا How Vulgar بود.

هيچ در هيچ
ترانههای لاجر اغلب بدبينانه و پوچگرا هستند. عقايدشان در آهنگهايی چون «من عاشق مرگ هستم» با موشکافی در جزئيات زندگی طبقه متوسط نمود میيابد و آهنگ «خدا دنيای غرب را نپذيرفته است» که موسيقی اش شبيه به آوازهای کليسايی است، "بیمايگی" جامعه غرب را از نگاه اين گروه، "رسوا" میکند.
آنها از نمايش آشکار اعتياد در ويدئوموزيک هايشان ابايی ندارند. سيگار کشيدن، مشروب نوشيدن، سکس، خودارضايی، تجاوز و مرگ از ويژگیهای بارز اين ويدئوموزيکها است.
البته گروههای موسيقی زيادی در دنيا هستند که سبکی مشابه با لاجر دارند اما چيزی که لاجر را از آنها متمايز میکند، شهرتی است که از طريق کليپهای انيميشن و اينترنت برای خود دست و پا کردهاند. کليپهايی که باعث برجستهسازی آهنگهايشان میشود.
موزيکها و ويدئوهای اين گروه تاکنون بارها در شبکههای مختلف تلويزيونی مانند MTV و + Channelبه نمايش در آمدهاند.
اگر شما آلبوم آهنگهای اين گروه را داشته باشيد و در ماشينتان به آن گوش دهيد، پس از مشاهده انيميشنهای اين گروه متوجه میشويد که پيشتر، نصف لذت اين آهنگها را درک نکرده بوديد؛ لذتی که تنها هنگام تماشای اين انيميشن های ساده اما تاثيرگذار کامل می شود.
بخت و اقبال
سايت رسمی گروه لاجر در طول اين سالها تغييرات زيادی کرده است و نسخه کنونی اين سايت قبل از ورود شما را ناگزير می کند که درگير يک بازی شويد و کمی هم به بخت و اقبال خود اتکا کنيد.
ماشين جک پاتی که روی صفحه ورودی سايت است، تنها زمانی به شما اجازه می دهد که به بخشهای مختلف سايت برويد که هر سه رديف شکلهای دستگاه، روی خانه های يکسانی قرار بگيرد.
هر کدام از اين شکلها، نشانه يکی از بخشهای سايت است و اگر قصد داريد خبرهای گروه را بخوانيد، ويدئوها را ببينيد يا به موسيقی شان گوش دهيد، بايد آنقدر بازی را ادامه دهيد تا علامت مورد نظرتان در سه رديف تکرار شود.
شانسی که درونمايه بيشتر ترانههای گروه لاجر است، اينجا در صفحه ورودی سايت به شکل يک بازی، پيش روی شما قرار می گيرد.

ويليام هنري گيتس سوم مشهور به بيل گيتس (Bill Gates) رئيس و موسس شرکت مايکروسافت.
در حال حاضر مايکروسافت با بيش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 ميليارد دلار در پايان سال مالي 2001 يکي از موفقترين شرکتهاي ايالات متحده امريکا و يکي از راهبران صنعت کامپيوتر بوده است.
بيل گيتس در 28 اکتبر سال 1955 در يک خانواده متوسط در شهر سياتل امريکا متولد شد.پدر بيل , ويليام هنري گيتس دوم وکيل دادگستري و يکي از سرشنايان شهر سياتل است و مادر او آموزگار مدرسه و يکي از اعضا هيئت مديره United Way International بود که در امور خيره نيز فعاليت داشت. بيل گيتس در اين خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گيتس در کودکي بيشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثير بسيار گرفت. او از همان دوران کودکي خود روحيه رقابت طلبي خود را نشان داد و سعي مي کرد تا در هر زمينه اي از دوستان خود پيش باشد.
گيتس تحصيلات ابتداي خود را در مدرسه عمومي Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپيوتر آشنا شد.در آغاز يکي سالهاي تحصيلي مسئولان مدرسه Lakeside تصميم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان, يک ترمينال کامپيوتر اجاره کنند و در اختيار دانش آموزان قرار بدهند. در اين هنگام بيل گيتس با کامپيوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سيزده سالگي اولين نرم فزار خود را که يک بازي ساده بود نوشت. گيتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گيتس بزرگتر بود و در زمينه سخت افزار کامپيوتر هم مهارت داشت , بيشتر وقت خود را به برنامه نويسي در اطاق کامپيوتر Lakeside ميگذراند.
گيتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استيو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئيس قسمت اداري مايکروسافت است آشنا شد. گيتس زماني که در هاروارد بود يک نسخه از زبان BASIC را براي کامپيوتر MITS Altair طراحي کرد.
بيل گيتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکي خود پل آلن شرکت کوچکي بنام Microsoft با شعار "در هر خانه يک کامپيوتر" ايجاد کرد.مايکروسافت انواع زبانهاي برنامه سازي را براي کامپيوترهاي مختلف توليد ميکرد. در آن زمان مايکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار ميکردند و کل فروش آن فقط 2.4 ميليون دلار در سال بود.
در سال 1980 شرکت IBM براي اينکه از بازار کامپيوترهاي شخصي عقب نماند تصميم گرفت تا کامپيوتر خود را که PC نام گرفت و کامپيوترهاي امروزي نيز مبتني بر آن هستند , بسازد و وارد بازار کند. IBM تصميم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت ديگري بگذارد. اين بود که شاهين خوشبختي بر دوش مايکروسافت نشست و IBM قراردي با شرکت کوچک مايکروسافت بست تا نرم افزارهاي سازگار با کامپيوترهاي شخصي IBM توليد کند.کامپيوتر هاي جديد IBM از پردازنده هاي 16 بيتي 8088 شرکت اينتل استفاده ميکرد. بنابراين مايکروسافت براي فروش زبانهاي برنامه سازي خود به يک سيستم عامل 16 بيتي نياز داشت.در آن زمان شخصي بنام تيم پاترسون در کارگاه خانه خود يک کامپيوتر 16 بيتي کوچک ساخته بود و براي آن يک سيستم عامل ساده 16 بيتي نوشت که نام DOS 86 را براي آن انتخاب کرده بود. بيل گيتس کليه حقوق سيستم عامل DOS 86 را با قيمت 75 هزار دلار بدست آورد. بيل گيتس و پل آلن سيستم DOS 86 را متناسب با کامپيوتر هاي شخصي IBM تغيير دادند و امکانات بيشتري را به آن افزودن و از آن يک سيستم عامل قوي 16 بيتي ساختند. مايکروسافت اين سيستم عامل را MS-DOS ناميد. MS-DOS برروي کامپيوترهاي شخصي IBM جاي گرفتند و IBM درصدي از فروش کامپيوترهاي PC خود را براي استفاده از MS-DOS به مايکروسافت مي پرداخت. و رفته رفته امپراتوري آقاي بيل گيتس بر روي MS-DOS بنيان نهاده شد. بعدها مايکروسافت با توليد سيستم عامل گرافيکي Windows و محصولات موفق ديگر گامهاي بزرگتري بسوي موفقيت برداشت.طبق آخرين آمار بيش از 95 درصد از دارندگان کامپيوترهاي شخصي در سراسر جهان از محصولات مختلف مايکروسافت استفاده ميکنند.
درحال حاضر بيل گيتس با بيش از 50 ميليارد دلار, ثروتمندترين مرد دنيا شناخته شده است.او اين مقام را چندين سال است که حفظ کرده. يکي از دلايل موفقيت مايکروسافت به گفته خود گيتس استخدام افراد با هوش در اين شرکت است.گيتس زماني که فقط 19 سال داشت مايکروسافت را مديريت ميکرد.او بقدري کار ميکرد که حتي گاهي چند روز محل کار خود را ترک نمي کرد و به همراه کارمندان خود بسختي برروي پروژه هاي مختلف و سفارش مشتريان کار ميکرد.
گيتس در سال 1994 با مليندا فرنج گيتس ازدواج کرد که حاصل آن يک دختر (متولد سال 1996) و يک پسر (متولد سال 1999) بوده است.بيل گيتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندين موسسه خيره در سراسر دنيا تاسيس کرد.هم اکنون بيل گيتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سياتل ساکن است.
بطور كلي افراد در مقابل حوادث ومشكلات زندگي رفتارهاي مختلفي از خود بروز ميدهندو همين رفتارهاست كه تصميمات را منجر ميشوند.
اگر بخواهيم كلي تر به موضوع نگاه كنيم ميتوانيم بگوييم كه باورهاي ما باعث ميشوند كه حوادث مختلف را تفسير كنيم و دست به اعمال مختلفي بزنيم.
بعضي از افراد زماني كه به مشكلي بر ميخورند يا شكستي ميخورند صورت مسئله را پاك ميكنند عده اي در جا ميزنند و تعداد قليلي به مبارزه ميپردازند كه اين از همان باورها ناشي ميشود.
افرادي كه صورت مسئله راپاك ميكنند غالبا اهدافي را كه واقعا ميخواهند, انتخاب نكردند!آنها به تمام زمين وزمان بد ميگويند ودر آخر هم به شاخه هاي ديگر مي پرند.!!.
دسته سوم هم كه بهترين گروه هستند با استفاده از باورهايشان تصميمات درستي ميگيرند واز تجاربشان استفاده ميكنند و به اهدافشان هم ميرسند.
دسته دوم فقط در جا ميزنند اصلا به اين موضوع فكر نميكنند كه چرا و چگونه اين تجربه را كه ممكن است مشكل يا شكستي مالي(بخوانيد تجربه مالي) را كسب كرده اند بلكه اينان فقط به شكست فكر ميكنند خود را افسرده ميكنند و مهمترين چيزي را كه در اين بين از دست ميدهند فرصت است.فرصتي كه به قول امير مومنان بسان ابرهايي در حال گذر تشبيه شده اند .
اين گروه خودرا بيمارمي كنند وفقط به گذشته فكر ميكنندوحسرت ميخورند واز اين فرصتي كه خالق در اختيار آنها گذاشته استفاده نميكنند و تنها به اين فكر هستند كه اي كاش اين طور ميشد و اي كاش ..... .
اما بايد به فكر چاره بود تا بتوانيم ازشكستها و تجربه هاي گذشته امان درس بگيريم واز فرصت ها استفاده كنيم ودوباره تلاش كنيم . اگر بخواهيم به نتايجي خوب دست يابيم بايد به فكر يك برنامه ريزي بلندمدت باشيم نه فقط براي هدفي كه ميخواهيم بلكه براي زندگي بهتر و باكيفيت بالا.
حتما ميپرسيد چگونه؟؟!!
ابتدا بايد باورهاي خود را تغيير دهيم بايد بدانيم كه باورهايي كه شايد تا زماني پيش براي ما كاربردي داشت امروز ديگر كاربرد گذشته را نداردو بايد تغيير كند و براي تغيير باورها بايد باورهاي غلطمان را بسان يك ميز بگيريم كه چهار پايه دارد وآن پايه ها را يكي يكي قطع كنيم و خواهيم ديد كه باورهاي غلط ما از بين ميرود.
اما بايد مواظب باشيم باورهاي درست خود را نيز شناسايي كنيم تا بتوانيم بين باورهاي خوب و بد, بد را انتخاب كنيم و از فكرمان و عملمان خارج كنيم.
حتما الان به اين فكر ميكنيد كه چگونه باورهاي غلط خودمان را شناسايي كنيم ومهمتر اينكه چگونه پايه هاي ميز را قطع كنيم؟!
اين يك راه حل بسيار ساده دارد تنها كافي است كه از خود سئوال كنيد. به قول انيشتن مانند كودكي خردسال فقط سوال كنيد .سوال كليد حل مشكلات و دريچه تمام علوم است.
سوالات مختلفي در مورد باورهايتان و كاربردشان بيپرسيد مثلا فرض كنيم كه شما فكر ميكنيد كه فردي جذاب هستيد. اين موضوع را از كجا ميدانيد؟براي دستيابي به اين باور كه جذاب هستيد به چه دلايلي استناد ميكنيد؟شايد ميز باور جذاب بودن شما بر اين ها استوار است:خودتان را در آينه ديده ايد و حس كرده ايد كه جذابيدو هرروز ورزش ميكنيد ودوستانتان به شما گفته اند كه جذابيد يا هر لباسي به شما مي آيد.
اگر هر كدام باورها را زير سوال ببريد و دچار شبهه كنيد .ميز مي افتد واين باور نابود ميشود.
پس از اينكه باورهايتان را اصلاح كرديد هدف گذاري كنيد و به سمت هدف حركت كنيد اما از مسير لذت ببريد و هيچ وقت به شكست و گذشته فكر نكنيد,فقط سعي كنيد تجربه را از گذشته بگيريد.
پشت سر نيست فضايي زنده
پشت سر باد نمي آيد,
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است
پشت سر خستگي تاريخ است.
سپس به هبچ وجه از مشكلات نترسيد و بدانيد كه روح شما قسمتي از روح خداست واين را باور كنيد كه شما چقدر بزرگ هستيد كه خدا چنين نعمتي در اختيارتان گذاشته.
پس پشتكار داشته باشيد و فقط روي هدف تمركز كنيد و به مسايل كه به رسيدن شما به هدف كمك نميكند توجه نداشته باشيد و جزئيات را بزرگ نكنيدو بر اساس ارزشهايتان حركت كنيد و حتي يك لحظه دست از تلاش بر نداريد و به هدف برسيد و به خود بباليد كه از شكست تجربه كسب كرده ايد.به قول بزرگي اين پيروزي ها نيستند كه انسان را قوي ميكنند بلكه اين شكستها هستند كه باعث ميشوند ما قوي تر شويم.
وخوشحال باشيد كه از فرصتها استفاده كرده ايد ويك جا ننشسته ايد تا فرصتي به سمت شما بيايد بلكه فرصت ها را ساخته ايد.
واين را بدانيد كه در تمام مراحل اگر به خدا توكل كنيم او هيچ وقت ما را در مشكلات تنها نميگذارد.

شايد در مشكلي به ظاهر تنهايتان بگذارد اما و قتي كه به قبل فكر ميكنيد ميبينيد خدا نه تنها تنهايتان نگذاشته بلكه باعث شده قوي تر شويد. واز او تشكر كنيد كه فرصت داد تا زندگي كنيد و با سلامتي به اهدافتان برسيد.
باد ترانه یی می خواند
روءیاهایش را
آسمان پرستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی
به اشکی نریخته می ماند

سکوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های به زبان نیامده
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
ومن .
مارگوت بیکل
ترجمه احمد شاملو
